![]() |
![]() |
|
|
روشن ترين کلمه "اميد" است... به آن اميدوار باش . ضعيف ترين کلمه "حسرت"است... آن را نخور. تواناترين کلمه "دانش"است... آن را فراگير. محکم ترين کلمه "پشتکار"است...آن را داشته باش. سمي ترين کلمه "غرور"است... بشکنش. سست ترين کلمه "شانس"است... به اميد آن نباش. شايع ترين کلمه "شهرت"است... دنبالش نرو. لطيف ترين کلمه "لبخند"است...آن را حفظ کن. حسرت انگيز ترين کلمه "حسادت"است... از آن فاصله بگير. ضروري ترين کلمه "تفاهم"است... آن را ايجاد کن.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 0:4 توسط میلاد |
|
|
مهم نيست کف پات رو شسته باشي يا نه ! حتي مهم نيست که کف پات نرمه يا زبر ! مهم اينه که وقتي پات رو تو زندگيه کسي يك روز مي بوسمت ! فوقش خدا منو مي بره جهنم ! فوقش مي شم ابليس ! آنوقت تو هم به خاطر اگه مي دونستي قطره ي بارون وقت دورشدن از ابرا چه حسي داشت " اگه مي دونستي يه بندر |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 0:5 توسط میلاد |
|
|
من تو را سخاوتمندانه به كسي هديه مي دهم كه از من عاشقتر باشد و از من براي تو مهربانتر ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 0:16 توسط میلاد |
|
|
حکايت جالبيست !! فراموش شدگان هرگز فراموش کنندگان را فراموش نمی کنند . محبت ساده ترین کلام و قدرتمندترین ابزار در دنیا است کسايي که به فکرمون هستن رو به گريه مي اندازيم. ما گريه مي کنيم براي کسايي که به فکرمون نيستن. و ما به فکر کسايي هستيم که هيچوقت برامون گريه نمي کنن می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند ستایش کردم ، گفتند خرافات است عاشق شدم ، گفتند دروغ است گریستم ، گفتند بهانه است خندیدم ، گفتند دیوانه است دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري... خيلي سخته که روز تولدت، همه بهت تبريک بگن، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني، بعد بفهمي دوست نداره... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 0:9 توسط میلاد |
|
|
عشق يعني قطره و دريا شدن
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 10:40 توسط میلاد |
|
|
لطيفه جنازه اي را بر سر راهي ميبردند. درويشي با پسر بر سر راه ايستاده بودند پسر از پدر پرسيد: بابا در اينجا چيست؟ گفت:ادمي. گفت: كجايش ميبرند؟ گفت: به جايي كه نه خوردني باشد و نه پوشيدني نه نان و نه اب نه هيزم نه اتش نه زر نه سيم نه بوريا نه گليم. گفت: بابا مگر به خانه ي ما ميبرندش؟
این لطیفه ای از عبید زاکانی بود که امیدوارم خوشتون بیاد.... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 10:28 توسط میلاد |
|
|
باید همچون باد گذشت و چون ستاره درخشید باید فریاد کشید و خالی شد . باید بود و ره پیمود و کوشید .باید سر به سبزه زار هستی گذاشت و با نسیم مهربان آفتاب مأنوس شد باید سر سبزی زندگی را در نگاه گرم خورشید جستوجو کرد . باید دل به سبزینه سپرد و عطر خوشبوی یاس را در چشم نسترن های تازه به خانه دل فرا خواند . باید طاق نیلوفرین آرزو ها را به بلندای بی نهایت رساند . باید به دنبال پیچک های امید و آرزو بود . باید که چون بارانی از نوارش از امتداد دیوارهای غول گونه بارید . باید............
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 18:55 توسط میلاد |
|
|
براي گفتن داستاني که نهايت بزرگي عشق را نشان ميدهد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 17:27 توسط میلاد |
|
|
امشب شب اول محرمه محتاجيم به دعا هيچكس از دم در اقا امام حسين دست خالي بر نگشته اميدوارم شما هم خواستهاتونو از اقا امام حسين بگيرين و ما رو هم دعا كنين........ امشب شبيه كه خدا هم با بنده هاش عشق بازي ميكنه!!!!! يا ابا عبدالله الحسين يا ابالفضل العباس ياد روي تو به كعبه رفتم و زانجا هواي كوي تو كردم جمال كعبه تماشا به ياد روي تو كردم شعار كعبه چو ديدم سياه دست تمنا دراز جانب شعر سياه موي تو كردم چو حلقه ي در كعبه به صد نياز گرفتم دعاي حلقه ي گيسوي مشكبوي تو كردم نهاده خلق حرم سوي كعبه روي عبادت من از ميان همه روي دل به سوي تو كردم مرا به هيچ مقامي نبود غير تو كامي طواف و سعي كه كردم به جستجوي تو كردم به موقف عرفات ايستاده خلق دعا خوان من از دعا لب خود بسته گفت و گوي تو كردم فتاده اهل مني در پي مني و مقاصد چو جامي از همه فارغ من ارزوي تو كردم اين غزلي از جامي بود كه تقديم ميكنم به همه ي عاشقا!!!!!!! در پناه حق. در ضمن نظر يادتون نره...... مخلصيم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 15:22 توسط میلاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من میلاد، دانشجوی رشته حقوق دانشگاه پیام نور ارومیه و 20سال سن دارم.
امیدوارم مطالبی که براتون مینویسم خوشتون بیاد. در ضمن این مطالبو از ته دلم مینویسم و این مطالب رو در زندگیتون استفاده کنین. با سپاس فراوان. |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1386 |
|
RSS
|